153
صبح عاشورا
اللّٰه اكبر، اللّٰه اكبر!
صداى اذان صبح در دشت كربلا طنينانداز مىشود. امام حسين عليه السلام همراه ياران خود به نماز مىايستد.
نماز تمام مىشود و امام دست به دعا برمىدارد: «خدايا! تو پناه من هستى و من در سختىها به يارى تو دل خوش دارم. همۀ خوبىها و زيبايىها از آن توست و تو آرزوى بزرگ من هستى». 1سپس ايشان برمىخيزد و رو به ياران خود مىگويد: «ياران خوبم! آگاه باشيد كه شهادت نزديك است. شكيبا باشيد و صبور، كه وعدۀ خداوند نزديك است. ياران من! به زودى از رنج و اندوه دنيا آسوده شده و به بهشت جاودان رهسپار مىشويد».
همۀ ياران يك صدا مىگويند: «ما همه آمادهايم تا جان خود را فداى شما نماييم». 2با اشارۀ امام، همه برمىخيزند و آماده مىشوند. امام نيروهاى خود را به سه دسته تقسيم مىكند.
دسته راست، دسته چپ و دسته ميانه. زُهير فرمانده دستۀ راست و حَبيب بن مظاهر فرماندۀ دستۀ چپ لشكر مىشوند و خود حضرت نيز، در قلب لشكر قرار مىگيرد.
پروانهها آمادهاند تا جان خود را فداى شمع وجود امام حسين عليه السلام كنند.