120آغوش امام حسين عليه السلام است و مادر و همسرش در آغوش زينب عليها السلام .
به خدا سوگند كه آرامش دو جهان را به دست آوردهاى، اى وهب! خوشا به حال تو!
و اين سه نفر به دست امام حسين عليه السلام مسلمان مىشوند.
«أشهد أنْ لا اله الاّ اللّٰه و أشهد أنّ محمّداً رسول اللّٰه».
خوشا به حال شما كه مسلمان شدنتان با حسينى شدنتان يكى بود. ايمان آوردن شما در اين شرايط حساس، نشانۀ روحيۀ حقطلبى شماست.
نگاه كن! آن پيرمرد را مىگويم. آيا او را مىشناسى؟
او انس بن حارث، يكى از ياران پيامبر است. او نبرد قهرمانانۀ حمزۀ سيد الشّهدا را از نزديك ديده است و اينك با كوله بارى از خاطرههاى بزرگ به سوى امام حسين عليه السلام مىآيد.
سن او بيش از هفتاد سال است. امّا او مىآيد تا اين بار در ركاب فرزند پيامبر صلى الله عليه و آله شمشير بزند.
نگاهش به امام مىافتد. اشك در چشمانش حلقه مىزند. اندوهى غريب وجودش را فرا مىگيرد. او خودش از پيامبر شنيده است: «حسين من در سرزمين عراق مىجنگد و به شهادت مىرسد. هر كس كه او را درك كند بايد ياريش كند». 1 او ديده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله چقدر به حسين عليه السلام عشق مىورزيد و چقدر در مورد او به مردم توصيه مىكرد.
اكنون پس از سالها، آن هم در دل شب هشتم، انس بار ديگر مولايش حسين عليه السلام را مىبيند. تمام خاطرهها زنده مىشود. بوى مدينه در فضا مىپيچد. انس نزد امام مىرود و با او بيعت مىكند كه تا آخرين قطرۀ خون خود در راه امام جهاد كند. 2آرى! چنين است كه مدينه به عاشورا متصل مىشود. انس كه در ركاب پيامبر شمشير زده،