106بىتابى مىكنند. من ديگر طاقت ندارم اين صحنهها را ببينم.
آنجا را نگاه كن! آنجا را مىگويم، راه بصره، اسب سوارى با شتاب به سوى ما مىآيد.
او كيست كه توانسته است حلقۀ محاصره را بشكند و خود را به ما برساند.
او حَجّاجبنبَدْر است كه از بصره مىآيد. او نامهاى از خوبان بصره در دست دارد. او فرستادۀ مردم بصره است و آمده تا جواب نامه را براى آنها ببرد.
حَجّاجبنبَدْر خدمت امام حسين عليه السلام مىرسد. اشك امانش نمىدهد. و به اين وسيله، اوج ارادتش را به امام نشان مىدهد. نامه را به امام مىدهد. امام آن را باز مىكند و مشغول خواندن نامه مىشود.
اكنون حجّاجبنبدر رو به من مىكند و مىگويد: «وقتى امام حسين عليه السلام هنوز در مكّه بود براى شيعيان بصره نامه نوشت و از آنها طلب يارى كرد. هنگامى كه نامۀ امام به دست ما رسيد، در خانۀ يزيد بن مسعود جمع شديم و همه براى يارى امام خود، اعلام آمادگى كرديم.
يزيد بن مسعود اين نامه را براى امام حسين عليه السلام نوشت و از من خواست تا آن را براى امام بياورم. چه شبها و روزهايى را كه در جستوجوى شما بودم. همۀ بيابانها پر از نگهبان بود. من در تاريكى شبها به سوى شما شتافتم و اكنون به شما رسيدم».
همسفرم! حتماً شما هم مثل من مىخواهيد بدانيد كه در اين نامه چه نوشته شده است.
گوش كن: «اى امام حسين! پيام تو را دريافت كرديم و براى يارى كردن تو آمادهايم. باور داريم كه شما نمايندۀ خدا در روى زمين هستيد و تنها يادگار پيامبر صلى الله عليه و آله مىباشيد. بدان كه همۀ دوستان شما در بصره تا پاى جان آمادۀ يارى شما هستند». 1امام بعد از خواندن نامه در حقّ يزيدبنمسعود دعا مىكند و از خداوند براى او طلب خير مىكند. 2من نگاهى به صورت پيك بصره مىكنم. در صورت او ترديد را مىخوانم. آيا شما مىتوانى حدس بزنى در درون او چه مىگذرد؟ او بين رفتن و ماندن متحيّر است؟
هزاران نفر به جنگ امام حسين عليه السلام آمدهاند. آرى! او فهميده است كه ديگر فرصتى نيست