172بهدست حر داد كه از عبيدالله بن زياد بود و به اين مضمون: چون نامه من به تو رسيد و فرستاده من نزد تو آيد، حسين(ع)را نگاه دار و كار را بر او تنگ گير، و او را فرود مياور مگر در بيابان بىسنگر و بدون آب! ومن به قاصد گفتهام از تو جدا نگردد تا خبر انجام دادن فرمان مرا بياورد، والسلام.
حر خدمت امام آمد و نامه را براى آن حضرت قرائت كرد، امام به او فرمود: بگذار در >نينوا< و يا >غاضريات< و يا >شفيه< فرود آييم. حر گفت: ممكن نيست زيرا عبيدالله اين آورنده نامه را بر من جاسوس گمارده است!
زهير گفت: بخدا سوگند چنان مىبينم كه پس از اين كار سختتر گردد، اى پسر رسول خدا! قتال با اين گروه در اين ساعت براى ما آسانتر است از جنگ با آنها كه بعد از اين مىآيند، بجان خودم قسم كه بعد از ايشان كسانى آيند كه ما طاقت مبارزه، با آنها را نداريم. امام عليهالسلام فرمود: من جنگ با اين جماعت را آغاز نمىكنم. پس از آن حضرت به حر التفات كرد و فرمود: كمى جلوتر برويم! پس مقدارى از مسافت را امام عليهالسلام با حر و همراهانش پيمودند تا به زمين >كربلا< رسيدند.
22. ورود به كربلا:
امام در روز دوشنبه دوم محرم سال 61 ه.ق وارد كربلا شد. وقتى به آنجا رسيدند، حضرت فرمود: نام اين زمين چيست؟ عرض شد:كربلا. حضرت فرمود:> پروردگارا! از اندوه وبلا به تو پناه مىبرم. سپس حضرت فرمود: توقف كنيد و رحل اقامت بيفكنيد. به خدا اينجا محل خوابيدن شتران ما و جاى ريخته شدن خون ما و قتلگاه و مدفن ماست و بهخدا در اينجا حريم حرمت ما شكسته مىشود و جدم همين را به من خبر داده است.<