171امام عليهالسلام فرمود: پس از اينجا برويد كه هركس فرياد ما را بشنود و يا ما را ببيند و لبيك نگويد و به فرياد برنخيزد، بر خداوند است كه او را ببينى در آتش اندازد.
عقبه بن عثمان مىگويد:در اواخر شب، امام حسين(ع) دستور داد از >قصر بنى مقاتل< آب برداشته و كوچ كنيم، چون حركت كرديم و ساعتى ركاب زديم امام عليهالسلام همانگونه كه سوار بود مختصرى به خواب رفت، سپس بيدار شددر حالىكه مى فرمود:> انا لله و انا اليه راجعون و الحمدالله رب العالمين< و دو يا سه مرتبه به اين جمله را تكرار كرد.
علىبن الحسين عليهالسلام روى به پدر نمود و گفت: اى پدر! جانم به فداى تو بادو خدا را حمد كردى و آيه استرجاع خواندى ، علت چيست؟ امام(ع) فرمود: پسرم! در اثناى راه مختصرى بخواب رفتم شخصى را ديدم كه سوار بر اسب بود و گفت: اين قوم سير مىكنند و اجل هم بسوى آنان در حركت است، دانستم كه خبر مرگ ماست كه به ما داده شده است.
امام عليه السلام فرمود: سوگند بآن كسى كه بازگشت بندگان بسوى اوست ما برحقيم. علىبن الحسين عليهالسلام گفت:پس ما را باكى از مرگ نيست كه بميريم و بر حق باشيم.
امام عليهالسلام فرمود: خداوند تو را جزاى خير دهد آنگونه كه پدرى را به فرزندش جزاى خير دهد.
چون سپيده صبح دميد، امام پياده شد و نماز صبح گزارد و با شتاب سوار شد و با ياران خود حركت كردند؛ حر مىخواست آن حضرت را بهسمت كوفه حركت دهد ولى امام بهشدت امتناع مىكرد تا چاشتگاه كه به نينوا رسيدند، ناگاه سوارى از دور پديدار شد كه مسلح بود و از كوفه مىآمد، همه ايستادند و او را تماشا مىكردند. همين كه رسيد به حر و همراهانش سلام كرد بىآنكه به امام حسين(ع)و اصحابش سلام كند، و بعد مكتوبى را