167عتبه بن ابىالعيزار گويد امام حسين(ع) در ذوحسمى ايستاد و پس از حمد وثناى الهى و درود بر پيامبر(ص) فرمود:>آنچه را كه روى داد و پيش آمده است مىبينيد و دنيا دگرگون شد آنچه نيكو بود از آن روى گردانده و از آن نمانده است مگر تهماندهاى همانند آن آب كه در ته ظرفى بماند و آن را دور ريزند و زندگى پست و ناچيز است مثل چراگاه ناگوار، مگر نمىبينيد كه به حق عمل نمىشود و از باطل پرهيز نمىكنند. مومن بايد حقطلب و مايل به لقاى پروردگار باشد، مرگ را من جز شهادت نمىيابم و زندگانى با ستمگران را غير از ننگ و خفت نمىدانم.<
حربن يزيد رياحى پيوسته همراه امام حسين(ع) ركاب مىزد و هنگامىكه مجال مىيافت به امام عرض مىكرد از براى خدا حرمت جان خويش را پاس بدار كه من بر اين باورم كه اگر ستيز شود، كشته گردى. امام(ع) فرمود: مرا از مرگ مىترسانى؟ آيا اگر مرا بكشيد، ديگر مرگ گريبان شما را نمىگيرد؟ من همان را مىگويم كه آن مرد از قبيله اوس با پسر عم خود گفت هنگامىكه مىخواست رسول خدا(ص) را يارى كند.
سامضى و مابالموت عار على الفتى
اذا مانوى حقاً و جاهد مسلما
و واسى الرجال الصالحين بنفسه
و فارق مثبوراً و خالف مجرماً
فان عشت لم اندم و ان مت لم الم
كفى بك ذلا أن تعيش و تزعما
> من مىروم و مرگ براى جوانمرد ننگ نيست اگر براى خدا باشد و مخلصانه بكوشد و با مردان نيكوكار به جان مواسات نمايد، چون بميرد مردم بر مرگ او اندوه خورند و