89هم از ابوهريره مروى شده كه دعا كرد: «اللهم لا تدركنى سنة ستين ولا امرة الصبيّان» و گفتهاند كه 1 اين اشارت است به امارت يزيد بن مُعاويه - عليه ما يستحق اللعن - كه امارتش در سنۀ ستّين بود. اشارت است به واقعۀ حرّه كه از قبل يزيد واقع شد در مدينه.
مجمل قضيۀ 2 حرّه آنكه يزيد بن معاويه، مُسلم بن عقبه المرى را به لشكر عظيم از شام به مدينه فرستاد و آن ظالم به اهل مدينۀ مُشرّفه مقاتله نموده ايشان را شكست داده قتل بىدريغ نموده و مدينۀ شريفه را سه روز به قتل و نهب و ساير فساد استباحه نمود و اين حرب در حرّۀ مدينه بود و لهذا مسمّا شده به وقعۀ حرّه و مقتول شدند در آن 3 حرب بقاياى مُهاجرين و انصار و خيار تابعين ابرار - رضوان اللّٰه عليهم - مادامت [20 - ب] الليل والنهار - و گويند كه ايشان هزار و هفتصد كس بودند و از غير ايشان از عوام الناس ده هزار كس، غير زنان و كودكان و هفتصد كس از حَمَلة قران كه به شرف شهادت رسيدند و امام بن حزم روايت كرده كه در آن فتنه اسبان را 4 به مسجد رسول درآوردند و آن حيوانات در ميان قبر شريف و منبر منيف بول و سرگين انداختند و مردم را به اكراه به بيعت يزيد خواندند كه ايشان بندۀ او باشند اگر خواهد بفروشد و اگر خواهد آزاد كند و چون يزيد بن عبداللّٰه بن زمعه گفت: بيعت مىكنم به حكم قرآن و سنّت، گردن او را به شمشير زدند.
به سبب اين قصّه بر وجهى كه ابن جوزى گفته آن است كه عثمان بن مُحمد بن ابى سفيان متولى مدينه شد و جماعتى را از مدينه به شام فرستاد چون آن جماعت فرستاده 5از شام برگشته به مدينه آمدند گفتند ما از نزد مردى مىآييم كه دين ندارد و شراب مىخورد و طنبور مىشنود و با سگان بازى مىكند و ماگواه مىسازيم شما را كه بيعت او را خلع مىكنيم با وجود احسان و جوايز او بر ما. پس در نزد منبر شريف بيعت يزيد را خلع كرده عبداللّٰه بن حنظلة الغسيل و عبداللّٰه بن مطيع را بيعت كردند كه ابن حنظله امير انصار باشد و ابن مطيع امير قريش باشد و عامل يزيد، عثمان مذكور را از مدينه اخراج كردند و از ابن حنظله مروى است كه گفت خروج نكرديم تا آن زمانى كه ترسيديم كه از آسمان سنگ ببارد. 6