365مدينه كه عفوه نام داشت [136 - آ] پيغامبر - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - آن را به حضوه 1تبديل نمودند: اهل آنجا از وبايش به عمر شكايت كردند، فرمود ترك كنيد آنجا را. گفتند آنجا وطن ماست و محل معاش و جاى شتران ما. پس به حارث بن كلده گفت كه در اين باب چيست نزد تو؟ يعنى چيست راى تو. گفت بلاد و بائيه كثيرة الشجر و كثير 2 البعوض 3مىباشد و آن خانه وباست ولكن بايد كه اهل آن انتقال كنند از آنجا و بيرون شوند به سوى زمينى قريب به آن كه خوش باشد و كراث و روغن خورند و به تكثر 4 كنند به شرب روغن غربى و استعمال خوشبويها نمايند و پابرهنه نگردند و در روز خواب نكنند، پس به اين امور امر فرمود.
حَضير: بر وزن امير زمين هموار است كه در آنجا چاهها و مزرعههاست و به او منتهى مىشود نقيع و از آنجاست ابتداى عقيق.
حَفْياء: به فتح حا و سكون فا و مثناة تحتانيه و الف ممدوده و يا مقصوره 5 است و حيفاء به تقديم نيز آمده از اينجا دواندهاند اسبان خنگ ساخته را تا ثنيۀ وداع كه پنج ميل است يا شش ميل و در قولى شش يا هفت ميل و حفياء در پايان غابه 6 است.
حَفير: همچو امير مشتق از حفر است به معنى كندن، آبى است در دهنا كه در آنجا نخل است از آن بنى سعد و موضع ديگر است ميان مكّه و مدينه و منزل اشراف آل زبان.
معروف است به حَفْر و حُفير به صيغۀ تصغير منزلى است ميان ذوالحليفه و ملل كه مُسمّاست در حدود حرم به حفير.