228شرقى مسجد سر زدند و سلطان در آخر روز سوار شده متوجه شام گرديد و ابن نجار در تاريخ بغداد وقوع حادثهاى را كه نزديك به اين است ذكر كرده و گفته بعضى زنادقه - خذلهم اللّٰه - به حاكم مصر عبيدى اشارت كرده كه رسول را با صاحبين - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - به مصر نقل كند و اين معنى را در نظر آن بىبصر تزيين نموده و گفته كه اگر اين كار تو تمام شود هر آينه از اقطار ارض و اطراف عالم مردم به سوى مصر توجه نمايند و مصر را مقصد و مزار خود سازند و از اين حيثيّت مصر و سكانش را شرف و منقَبت بزرگ حاصل شود و آن بىبصر در مصر حايزى بنا كرده و ابوالفتوح نام مردى را كه از خواص خود براى نبش قبر شريف به مدينه ارسال نموده و چون او به مدينه رسيده و در آنجا به اهل آن محل سكينه مجالست نموده و ايشان نيز مقصود او را فهميدهاند، در آن اثنا قارى به قرائت قرآن مشغول شده و در ميان قرائت اين آيت را خوانده:
«وَ إِنْ نَكَثُوا أَيْمٰانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا فِي دِينِكُمْ فَقٰاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لاٰ أَيْمٰانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ أَ لاٰ تُقٰاتِلُونَ قَوْماً نَكَثُوا أَيْمٰانَهُمْ وَ هَمُّوا بِإِخْرٰاجِ الرَّسُولِ
1
الاية»
وچون اهلمدينهاز آيت كريمهاين اشارت صريح رااستماع نمودهاند در شور شده نزديك رسيدهاند كه ابوالفتوح رابا جماعتش قتل نمايند،ليكن چون كه مملكت حجاز درتحت حكم مصر است و حاكم مصر را به حجاز تسلط و اقتدار تمام، به آن اقدام ننمودهاند و چون ابوالفتوح اين حالت را مُشاهده نموده گفته كه از خداى تعالىبترسيدن سزاوارتر است از غيرش واللّٰه كهاگر حاكممصر مرا بكشد به اين موضع شريف تعرض نكنم و آن مقدار ضيق صدر و انزعاج اورا حاصلشده كه ندانستهكه ازآنجا چگونهبرخواسته وهنوز از روز باقى بوده كه حق - سبحانه - بادىفرستاده كه زميناز قوت او در جنبش شده و شتران و اسبان را به جهاز و زين در روى [81 - آ] [است.] زمين همچو كوهى مىپرانيده و اكثر آن را هلاك ساخته و ابوالفتوح را بهمشاهدۀ اينحال عذرى حاصل شده خاطرش انشراح و اطمينان تمام يافته [81 - ب]