223واقعه اجتناب نمودم و صباح آن متولى كس را فرستاده مرا طلب نمود تا به مشاهدۀ وضع حجرۀ شريفه مُشرّف شوم پس داعى شوق غالب و نفس مشتاق به ديدن آن موطن طالب شد - و للّٰهدرّالقايل [78 - آ]:
ولو قيل للمجنون ارض اصابها
غبار ثرى ليلى لجدّ و أسرعا
به استحضار عظيم 1 قدر و ملاحظه جلالت شأن آن سيد عالمان - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - از حق - سبحانه و تعالى - حسن ادب و الهام حق آن مقرّب ربّ و قبول و رضا طلب نموده بعد از استيذان از مؤخر حجره به درون آمدم و هنوز از آنجا تجاوز ناكرده به مشام جانم رايحهاى رسيد كه به خوشى آن بويى هرگز به دماغم نرسيده و به حلاوت او چيزى ذائقۀ جانم نچشيده. چون سلام كردم و تشفّع و توسل جستم بصر خود را نيز از براى آنكه به غايبان تحفه بردارم به نظر كردن در آن موطن عظيم القدر ممتّع ساختم.
ديدم كه ساحت آن حجرۀ عنبر سرشت زمينى است هموار از آثار قبور شريفه، هيچ چيز در آنجا پيدا نيست و در ميانه موضعى است مرتفع كه گمان بردند مگر موضع قبر شريف آن است و جهال بنابر اين زعم از خاك آن موضع براى تبرك برداشتند و اين زعم مردود است بنا بر ثبوت بودن قبر رسول - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - در ته ديوار و بودن لحد در زير ديوار از اخبار و آثارى كه در اين باب مروى و منقول شده از آن جمله يكى حديث جابر است - رضىاللّٰه عنه - كه ابن عساكر روايت كرده از او كه بر قبر رسول - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - آب پاشيدند و آب پاشنده بلال بن رباح بود كه از قبل سر ابتدا كرد تا به جانب پاى منتهى شد و جابر تصريح كرده بر آنكه بنابر آنكه بر گرد قبر گشتن ميسّر نبود بر ديوار آب پاشيد.
ابن سعد در طبقات خود از محمد بن عبدالرحمان نقل كرده كه عبدالرحمان گفت كه در آن زمان كه حايط قبر رسول - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - حافظ شد در زمان ولايت وليد، من در ميان مردمى بودم كه اول بار به ديدن آن برخاستند، پس نظر كردم به قبر نبى