198يعنى، در جهت شامى، از عمر مروى شده است كه گفت اگر نمىشنيدم از رسول - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - كه مىگفت سزاوار آن است كه در مسجد من زياده كنى، زياد نمىكردم و هم از وى مروى شده كه گفت اگر مسجد رسول - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - تا ذوالحليفه كشند و زياده كنند آن زيادتى هر آينه از مسجد نبوى است چنان كه ابوهريره از رسول - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - روايت كرده كه اگر اين مسجد را برد تا صنعا كه بلدى است از يمن هم مسجد [67 - ب] من است و ايضاً مروى شده است كه روزى رسول - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - در مصلّا بر سبيل تمنّا فرمود كه اگر اين مسجد را زياده مىساختيم و به دست مُبارك خود به جانب قبله اشارت كرد پس در وقت زيادتى مردى را در مصلّاى آن حضرت - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - نشانيده دست او را بالا برمىداشتند و پايين 1مىگذاشتند تا آنكه آن وضع را شبيه اشارت آن حضرت - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - پنداشتند پسعمر جهت قبله راپيش برد وامام يافعىگفته كه اين قصه در سال هفدهم بود.
ابن سعد و يحيى روايت كردهاند كه چون مسلمانان بسيار شدند عمر به عباس - رضىاللّٰه عنه - گفت به درستى كه مسجد تنگ شد و من از براى توسعۀ مسجد منازلى كه در حوالى مسجد بود خريدم مگر خانۀ تو و حجرههاى امهات المؤمنين اما حجرههاى امهات المؤمنين راهى ندارم به گرفتن آن و اما خانۀ تو با آن است به هر بهايى كه مىخواهى بفروشى به من و يا تصدّق كنى خانۀ خود را به مسلمانان. عباس - رضىاللّٰه عنه - گفت هيچ يك را نمىكنم كه رسول - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - اين خانه را به دست خود خط كشيده براى من و همراه با من 2 بنا كرده. پس ميان ايشان اختلاف شد بعد از آن ابى بن كعب را - رضىاللّٰه عنه - ميان خود حَكَمْ ساختند و پيش او رفتند و قصۀ خود به او عرض نمودند و او براى ايشان قصه داوود را - عليهالسلام - خواند و گفت از رسول - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - شنيدم كه گفت خداى تعالى به داوود - عليهالسلام - وحى كرد كه براى من خانهاى بنا كن تا در آنجا ذكر من كنند. پس او بيتالمقدس را خط كشيد بر