185اوس است و او حليف بنى قريظه بود. چون بنى قريظه با او مشورت كردند در نزول به حُكم رسول - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - و او چون گريۀ بچگان و زنان را ديد رقّت نموده نعم گفت و به دست خود اشارت به حلق خود كرد يعنى ذبح خواهند كرد شما را، و ابولبابه گفته است كه واللّٰه كه هنوز قدمهاى من از جاى خود زايل نشده بود كه دانستم كه خيانت كردم به خدا و رسول او، ليكن به اين حال به نزد رسول - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - رجوع نكرد، بلكه به مسجد آمد و خود را در موضع استوانۀ توبه به جذعى به سلسلۀ كران و بزرگ بربست ده شب و چيزى تا آنكه سامعهاش رفت و باصرهاش نيز نزديك بود كه برود و چون وقت نماز شدى يا به قضاى حاجت محتاج گشتى دخترش سلسله را وا كردى و چون فارغ شدى باز سلسله را رد كردى و در بند شدى تا آنكه آيۀ كريمۀ:
«يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاٰ تَخُونُوا اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ
1
.» الآيه
نازل شد و سوگند خورد كه خود را وا نسازد تا رسول - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - وا نسازد و رسول - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - فرمود كه اگر پيش من مىآمد من براى او استغفار مىكردم ليكن چون كه خود را بسته است من او را اطلاق نمىكنم تا آن زمان كه خداى بر وى توبه دهد. سحرى بود كه در خانۀ امّ سلمه - رضىاللّٰه عنها - توبۀ او نازل شد و آن حضرت - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - آمده او را وا كرد و در قولى آنكه سبب ارتباط او به اين استوانه تخلف 2 او بود از غزوۀ تبوك ومروى شده است كه رسول - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - نوافل را مستقبل اين استوانه ادا مىفرمود و بعضى ديگر گفتهاند كه چون آن حضرت - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - ازنماز صبحمنصرف مىشد بهسوى اين استوانه [62 - ب] مىآمد و حال آنكه ضعفا و مساكين و ضعيفان 3 آن حضرت - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - و مُؤلّفة القلوب و مردمى كه غير مسجد مبيتى نداشتند در حوالى اين استوانه جمع شده حلقه زده بودند، پس آن حضرت - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - نزد ايشان مىنشست و به ايشان مكالمه و محادثه مىكرد و اگر آيتى در آن شب نازل شده بودى بر ايشان مىخواند تا