159بنىالنجار بيرون شده دفهاى خود را زده به اين بيت ترنم مىنمودند:
نحن جوار من بنىالنجار
يا حَبَّذا مُحمّدٌ من جار
پس آن حضرت - صلى اللّٰه عليه و آله و سلم - فرمود كه آيا مرا 1 دوست مىداريد [52 - ب]؟ گفتند: بلى دوست مىداريم تو را. آن حضرت - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - فرمود كه من هم شما را دوست مىدارم و سه بار تكرار نمود و مروى شده كه دختران بر بامها برآمده مىگفتند:
طلع البدر علينا
2
بچّگان 3 خرد از غايت فرح مىگفتند كه رسول خداى آمد رسول خداى آمد. و نيز مروى شده كه در آن روز قدوم، حبشيان به حراب 4 بازى و فرح مىنمودند به قدوم شريف.
ابن ماجه روايت كرده كه روزى كه آن حضرت - صلى اللّٰه عليه و آله و سلم - به مدينه دُخول فرمود همه چيز از جمال با كمال او روشن شد و در آن روزى كه از اين عالم رخت بر بست از مُوت او همه عالم تاريك شد.
از ابوايّواب - رضىاللّٰه عنه - مروى شده است كه گفت كه چون رسول - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - منزل مرا به حلول ذات شريف مُشرّف گردانيد، در خانۀ پايين 5 ساكن شد من و مادر ايوب در بالا خانه بوديم، گفتم پدر و مادر من فداى تو باد به درستى كه مكروه