157عتبان بن مالك و نوفل بن عبداللّٰه بن مالك بن 1 عجلان برخاسته مهار شتر را گرفتند و گفتند 2 كه يا رسول اللّٰه در ميان ما نزول فرماى كه عَدَد و عُدّه 3 كثير در ميان ماست و ما صاحب حلقهايم و ما اصحابَ فضا و باغها و دَرَكيم، يا رسول اللّٰه وقتها بوده كه مردى خائف به اين شهر درآمده و در خانۀ ما امان يافته و آن حضرت - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - تبسّم مىفرمود و مىگفت كه ناقۀ مرا بگذاريد كه او 4 مأمور است [51 - ب] و عبادة بن الصامت و عبّاس بن الصامت بن نضله نيز برخاسته التماس نزول كردند و ايشان نيز همان جواب شنيدند تا آنكه ركاب مبارك به مسجد بنى سالم كه در وادى است رسيدند، آنجا نماز جمعه گزاردند و آن حضرت - صلى اللّٰه عليه و آله و سلم - خطبه خواند و بعد از آن به جانب يمين راه ميل كرده به بنى حُبلى آمدند و مىخواستند 5 كه به نزد عبداللّٰه بن ابىّ نزول فرمايد چون او آن حضرت را ديد و حال آنكه احْتِباء 6 كرده نشسته بود گفت:
برو به نزد يك مردمى كه تو را طلب كرده آوردند و به ميان ايشان فرود آى. سعد بن عباده گفت بايد كه در دل شريف خود از اين بىدولت چيزى نيابى، كه بر ما آمدهاى.
پس به بنى ساعده 7 مرور فرموده سعد بن عباده و منذر بن عمرو و ابودُجانه گفتند اينجا بيا يا رسول اللّٰه كه محل عزّ و ثروت و مكان جلادت و قوت است و اين است جاى حلقه. آن حضرت - صلى اللّٰه عليه و آله و سلم - بارك اللّٰه گفتند و فرمود كه اى ابا ثابت راه