148بن مالك گفته كه چون شب ميعاد رسيد در ميان قوم خود اندك خواب كرديم و حال آنكه حال خود را از ايشان پوشيده مىداشتيم و چون ثلث شب گذشت از رحال خود بيرون شديم از براى ميعاد و راه پنهانى پيش گرفتيم تا كه مجتمع شديم نزد شعبى كه نزديك عقبه است هفتاد و سه مرد و دو زن با ما همراه بود. ام عماره بنت كعب و اسماء بنت عمرو بن عدى و در روايتى از اوس يازده كس و از بنىالحارث بن الخزرج شصت و دو تن و چهار تن [47 - آ] از خلفاى خزرج و بر اين تقرير عدد از هفتاد، سه زياده مىشود اگر توفيق كنيم بين الرّواتين خلفاى خزرج را در عدد شصت و دوى خزرج، ادخال كنيم و على حده آن چهار حساب بكنيم - واللّٰه اعلم - و بعد از اين رسول - صلى اللّٰه عليه و آله و سلم - با عمّ بزرگوار خود عباس نزد ايشان آمد و عباس تكلم نمود و فرمود كه محمد نزد ما چنان است كه مىدانيد و به تحقيق كه ما او را منع كرديم از آنكه به ميان شما رود و او ابا كرد و نمىخواهد الّا جانب شما را، پس اگر شما مىدانيد كه به او وفا خواهيد كرد و اعدا و مخالفان او را از تعرض و ايذاى او منع خواهيد فرمود شما دانيد و او و الّا از اين زمان احوال خود را ملاحظه نماييد و گرد اين كار مگرديد. ايشان به عباس گفتند كه هر چه گفتى شنيديم، يا رسول اللّٰه تو سخن كن براى خود و براى پروردگار خود هر چه دوست مىدارى عهد و پيمان گير.
پس رسول - صلى اللّٰه عليه و آله و سلم - ايشان را به خداى تعالى دعوت كرد و قرآن بر ايشان خواند و ترغيب نمود ايشان را به اسلام و بعد از آن فرمود كه بيعت مىكنم به شما به شرط آنكه دفع كنيد و منع كنيد از من آن چيزى را كه دفع و منع مىكنيد از زنان و از فرزندان خود. براء بن معرور، دست مبارك آن حضرت را - صلى اللّٰه عليه و آله و سلم - گرفت و گفت: آرى يا رسول اللّٰه منع مىكنيم از تو آن چيزى را كه منع مىكنيم از ذريّۀ خود و ابوالهيثم بن تيهان 1 گفت يا رسول اللّٰه ميان ما و يهود عهد و پيمان است و ما آن را خواهيم نقض كرد اما تو را خداى تعالى وقتى كه نصرت دهد و دين تو را ظاهر گرداند ما را خواهى گذاشت و به قوم خود رجوع نمود. آن حضرت - صلى اللّٰه عليه و آله و سلم - تبسم