69ماست و برّه بسيار آوردند، بّره خوب را يك ريال و سى شاهى، آفرين بر آن زمين، روغن زياد و ارزان مىفروختند، امروز دو روز است كه زمين سرد است، آب و هوا و علفش اينقدر وفور داشت كه تمام مال و حشم دنيا در آنجا مىتوانست زندگانى كرد.
ايلات جبلى
شنبه بيست و چهارم، نيم ساعت به آفتاب مانده بود سوار شديم، زمين ريگ نرم سفيد، بتّه و علف بسيار كم، سمت مشرق كوههاى پارچه پارچه و كوچك، چنان سخت كه پياده نمىتوانست عبور نمايد. سر راهها ايلات جبلى نشسته، پنير و ماست و كره بسيار آورده مىفروختند، دو فرسنگ كه آمديم در ميان يك دو راهى حاج را پياده كرده بناى شماره شد، از كجاوه و سرنشين، قريب چهار ساعت طول كشيد تا شماره تمام شد، ظهر نشده آمديم منزل نهار خورده خوابيديم. هنوز تك تك حاجى شمرده مىشد.
دهى كه وقت رفتن دست راست از بلوك جبل (بود) سمت مغرب به قدر يك فرسنگ از راه دور بود، از همين راه باز دست راست سمت مشرق قريب نيم فرسنگ زير جاده، پنج شش نفر سر نشين از اهل كرمان و شوشتر رخت هاشان را عوض كردند، خودشان را به طريق عكام كه شتر حاجىها را مىكشند، ساخته بودند، آنها را شناختند كتك بسيارى به آنها زدند و در جزء حاجىها نوشتند.
يكشنبه بيست و پنجم نيم ساعت به آفتاب مانده راه افتاديم، همه جا صحراى صاف، لكن پارچه پارچه كوههاى كوچك، هر يك به قدر دو هزار قدم با يكديگر فاصله داشتند. بوتۀ شور، علف نرمه بسيار، گلهاى زرد و سفيد بسيار داشت.
بازگشت به مستجده
پنج ساعت به غروب مانده رسيديم به «مستجده» منزل كرديم. در آن منزل كشيك شب، موقوف شد و ما بعدها همه شب آرام مىخوابيديم، آن شب را طرفى كه اهل حاج افتاده بودند، دروازه كوچكى داشت خراب كرده نزديك به زمين رسيده، پرسيدم چرا چنين شده؟ گفتند: اين خانه كدخداست، رفته است پيش ابن سعود خود را از توابع او