62
مدينۀ منوّره
تا سه به غروب مانده گشتيم يك باغ كه ايوان بزرگى رو به شمال و جلوش هنوز بزرگتر [و] ، پر آب پيدا كرديم، روزى سه ريال فرانسه اجاره كرديم، بارها را كشيديم منزل كرديم، يك ساعت به غروب مانده رفتيم ميان حوض بزرگ، بركه مىگويندش غسل كرده رختها را عوض كرده، رفتيم به در مسجد پيغمبر، نيم ساعت به غروب مانده، گفتند يك ساعت به غروب مانده عجم نمىآيد برود ميان مسجد پيش پيغمبر صلى الله عليه و آله ، از بيرون در سلام كرده آستانه را بوسيده رفتيم به قبرستان بقيع، آنجا هم در را بسته مانع شدند هر چه پول دادم سعى كرده نگذاشتند.
يك تومانى كه در آنجا دوازده هزار ده شاهى است دادم نگذاشتند، لاكن بعضى كه پيش آمده بودند، با حاجى شامىها زيارت كرده بودند، آنجا هم بيرون آستان را بوسيده سلامى كردم، با چشمهاى پر از اشك آمديم طرف منزل، طايفهاى هستند تمام شيعه پاك و مثل كاكاها سياه و بسيار پريشان، پيش اين صاحبان باغ سنىها، باغبان هستند. در شهر يك محله از همين نخيلى 1 است و مجتهدشان سوا، [محلّه] وسيع، خوب.
فرداش فرستاديم ميرزا نصراللّٰه مستوفى را هم آوردم، روزى دو ريال قرار گذاشت او بدهد، او هم آنجا منزل كرد.
زيارت پيامبر صلى الله عليه و آله
فردا دو ساعت از روز رفته، يك نفر از خدام [را] بلد گرفته [تا] هم بلدى بكند و هم زيارت بخواند. رفتيم در مسجد، اول زير پاى جناب پيغمبر زيارت خواند، بعد روبرو زيارت نموديم، سپس حضرت فاطمه - صلوات اللّٰه عليها - زيارت خوانديم. دعايى دارد خوانده و دعا بر دولت پادشاه عالم پناه كرده.
بعد از نماز زيارت آمديم از قلعه بيرون، رفتيم به قبرستان بقيع، به در روضه امامان عليهم السلام ، كه [چه] گنبدى؟ چه اوضاعى؟ كه خداوند ماها را مرگ بدهد و آن اوضاع را