141حركت كرديم، چون پاى ماشين رسيديم بنده گفتم، خدايا كاش من ببينم اقلاً يك همچو ماشينى از خطوط اصلى «ايران» كشيده شود، فورى اين دو كلمه را بنده افزودم، راه آهن بهتر است نه اينكه در دست كمپانى خارجه باشد، و اميد دارم كه همين طور كه دولت عليّه اقدام نموده است، خطوط اصليه را بكشد، اگر هم محتاج به كمك شد يك سهمى را هم تحميل «تجار ايران» نموده كه با دولت شركت نمايند، اين اولين قدم را در عمران مملكت بردارند.
معهذا ادارۀ راه آهن «بغداد» چندان تعريف نداشت، از راه آهن «حضرت عبدالعظيم» نمىتوان ترجيح داد، خصوصاً جايگاه بليط فروشى، خيلى از آن بدتر است، مسافرين كه بليط مىگيرند، بايد در كجا جمع بشوند، يك قيل و قال عجيبى بود تا موقعِ حركتِ ماشين، گذرانديم.
تقريباً سه ساعت از شب گذشته بود كه ماشين حركت كرد، ولى واقعاً وسط «بغداد» و «كربلا» را با مكينههاى 1 بخارى چه طور آباد نمودند، تا انسان نبيند، باور نخواهد كرد، چندين صدها حوض آب به قوه مكينه آورده، زمين را كه چندين هزار سال باير بوده، آبيارى مىنمايد، كه از وجود همان مكينه، هم ملت مشغول زراعت و هم دولت استفاده مىبرد.
ولى هزار افسوس كه «ايران» منبع آب است، تا اكنون اقدام عاجلى نشده، از قبيل «سدّ كارون» به «خوزستان»، يا انحراف رود كوهرنگ 2 به «زاينده رود اصفهان»، يا بستن سد «رودخانه گرگان» به «استر آباد»، كه صدها از اين سدها براى عمران و آبادى مملكت ما لازم است، تاكنون نه دولت اقدام عاجلى در اين باب فرموده، و نه ملت در فكر تأسيس يك شركتى نمودند كه هزارها نفوس را به كار وادار نموده، و از آب و هواى لطيف «ايران»، كه دست طبيعت و عطوفت «حضرت احديّت» به ما «ايرانيان» مبذول فرموده، استفاده بريم.