140از مأمورين ادارۀ قونسولگرى «بغداد» نمايان شده، اول چون بنده علامت شير [و] خورشيد، كه افتخار ما ايرانيان است ديدم، خيلى خوشوقت شدم، چون نزديك شد، متأسفانه نتيجه معكوس بخشيد، بنده درست متوجه شده، گرچه نظريۀ بنده خطا نرفته، يكى از اجزاى ادارۀ قونسولگرى «بغداد» است، ولى چيزى كه بر من اثر نمود، آن شخص دگمههاى شير و خورشيد را باز نموده، كلاه را هم از سر برداشته، با يك هيأت غريبى از نزد بنده و عسكر، كه مثل يك نفر سرباز «اروپايى» ايستاده بود، گذر نمود. ...
واقعاً خيلى جاى تعجب است كه سفراى 1 «دولت عليّه»، همه تحصيل كرده و متجدد هستند، چرا اينطور اشخاص بىتربيت را نگاه مىدارند كه نه حيثيت خود، و نه حيثيت دولت مطبوعۀ خود را نگاه مىدارند، ولى برعكس ملازم قونسولگرى «كاظميين»، يك جوان خوش اخلاق و با تربيت بوده كه واقعاً اين طور مأمورين، حفظ شئونات ملت و دولت را در خارجه مىنمايند.
از جسر گذشته به طرف «كاظميين» رهسپار شديم و چند روزى در «كاظميين» توقف نموده، بعد عازم «كربلاى معلا» شديم.
فصل هفتم
(حركت به كربلاى معلا)
وقتى خواستيم حركت كنيم، رفتيم اتومبيل را بگيريم، يك اتومبيل فورد سوارى بوده گرفتيم.
بنده عرض نمودم به رفقا، چون من خيال دارم با ماشين بيايم، ببينم 2 ماشين اينجا با ماشين «حضرت عبدالعظيم» چه طور است، رفقا هم قبول نموده سوار شده حركت نمودند.
بنده با يكى از رفقا، يك درشگه گرفته، اسبابها را توى درشگه گذارده، به پاى ماشين