131كميساريا 1 جلب نمائيد. آژان به اتفاق مفتش، بنده را به كميساريا جلب نموده، چون وارد كميساريا شديم، مفتش به رئيس كميساريا اظهار نمود، اينها به علاوه [كه] ترياك بى باندرول دارند، به بنده هم فحش داد[ند].
آقاى رئيس از بنده سؤال نمود كه قضيه از چه قرار است؟ من گفتم: اولاً ترياك بىباندرول به فروش نمىرود، در ثانى من آدم غريب بودم، از قهوهچى ترياك خواستم، قهوهچى ترياك براى من آورد، اين كه وارد شد، ترياك را از دست من گرفت و گفت اين ترياك قاچاق است! من گفتم چرا به من مىگوئيد؟ به آن كسى بگوئيد كه اجازه داده، ترياك را در بازار علنى مىفروشند.
بعد فرستادند قهوهچى را هم حاضر نمودند، از آن سؤال نمود، آن هم از آن آدم كه گرفته بود نشان داد، مرا آقاى رئيس مرخص فرموده آمدم، بعد به همراهى رفقا به منزل آمده، آن شب را هم در «كرمانشاه» توقف نموده، صبح بعد از اداى فريضه و صرف چايى تازه، آفتاب عالمتاب از دريچه افق بيرون زده، و عالم را چون روى نگار روشن، و تاريكى از روى عالم زدوده، سوار شده به طرف قصر 2 حركت نموديم.
فصل چهارم
(اعدام و امنيّه)
وقتى كه از «كرمانشاه» خارج مىشديم، ديديم در خيابان بلواى غريبى است، از يكى سؤال نموديم، چه قضيۀ تازهاى روى داده، اين هياهو و اجتماع و شورش را چه باعث است؟
گفت: يك نفر از اشرار را به دار مجازات مىكشند، مردم به تماشاى او مىروند.