102مراجعت از «يمن» [بودند] آن جا احرام بستهاند. درّهاى است، چاهى در وسط دارد، به عرض سه - چهار ذرع و به عمق چهار - پنج ذرع، از سنگِ تراشيده ساختهاند، سه منزل از «جدّه» دور است و دو منزل از «مكّه معظّمه». در هر منزل چاهى همچنان حفر نمودهاند براى شرب عشاير و اغنام آنها، ولى آن چه خان زاد [خانه زاد] به دقت فهميده، اين است: آن پنج منزل بلكه غالب منازل «بين الحرمين»، قابل آن است كه نهرها و قنوات در آن جاها جارى نمايند. اغلب زمينها پر آب است و ناهموار، و به حفر چند پشتۀ چاه، رشتۀ قناتى جارى مىشود و زمينها همه قابل آبادى است ولى نمىدانم باعث 1 چيست كه در اين همه قرنهاى گذشته، احدى به خيال نيفتاده كه آن اراضى را، به اندك مخارج آباد كند، در آن بيابانها جز خار مغيلان كه درخت «صمغ عربى» است، چيزى نروييده، و حال آن كه مىتوان بسيارى از آنها را گلزار و باغستان نمود.
ورود به مكّه معظّمه
در 26 ذيقعده [1296ه . ق.] از طرف جنوب، وارد «مكه معظمه» شديم و آن شهرى است از «حجاز»، مقرّ شرافت كبرى، واقع به فاصله هفت فرسنگ در مشرق «بحر احمر»، طول غربىاش 11 درجه و عرض شمالىاش 21 درجه و نيم، جمعيت ساكنيناش قديم تا يكصد هزار نفر [ده هزار نفر] مىرسيد، و در هشتاد سال قبل رسيد به هيجده هزار نفر، باز ترقى نمود تا اين زمان رسيده است به پنجاه هزار نفر، و جمعيت حجاج اضافه بر اين است. امسال به تخمين از يكصد هزار متجاوز بود. كوچههايش خيلى منظم است و خوش منظر، و عماراتش منقّح 2، واصل شهر بنا شده است در چند دره، و بر دامنها، و شعب جبال اطرافش، لهذا مسطّح و هموار نيست. و دماغۀ «كوه ابو قبيس» شهر را به دو قسمت مختلف نموده، قسمت طرف يمين، اعظم است، و عمدۀ شهر آن جا است و قسمت طرف يسار به وضع قديم است. اغلب خانهها حصير است و