120
قناعت، گنجى پايدار
انسانها، معمولاً ثروت را بيرون از وجود خويش و در ماديات مىجويند. غافل از اينكه ثروتهاى اصلى در درون خودشان جاى دارد كه با كشف آنها مىتوانند بىنيازترين انسانها شوند. تا آنجا كه همه ثروتهاى مادى در نظرشان ناچيز جلوه نمايد. در ميان آن ثروتهاى بىپايان، گنج قناعت است:
كاسه چشم حريصان پر نشد
تا صدف قانع نشد، پر دُر نشد
انسان، با قناعت به نصيب خود، آرام مىگيرد و طعم شيرين خرسندى را مىچشد و در نتيجه، در خود احساس بىنيازى مىكند.
كسى كه بىنيازى بر وجودش حاكم شده است، هرگز نه چشم طمع به مال مردم مىدوزد و نه گرفتار زيادهخواهى مىشود كه به سبب آن خود را به درد و رنج گرفتار سازد؛ و نه با مشاهده فردى ثروتمندتر از خويش، احساس حقارت و عقب ماندگى مىكند. به راستى، كدام ثروت مادى مىتواند تا اين اندازه بر آدمى اثر مثبت بگذارد؟
اى قناعت توانگرم گردان
كه وراى تو نيست هيچ نعمت
سعدى
قناعت، آدمى را بلندهمت و آزادانديش بار مىآورد. گلستان سعدى در اينباره حكايتى دارد:
حاتم طايى را گفتند: از خود بزرگهمتتر در جهان ديدهاى يا شنيدهاى؟ گفت: بلى، روزى چهل شتر قربانى كرده