39
قيل: لأنّه انفرد في دِهرِهِ بالتوحيدِ فكانَ مؤمناً وحدَهُ و النّاسُ كفارٌ» 1برخى گفتهاند: «ابراهيم از آن جهت امت ناميده شده كه قوام امّت به او بوده است». و به قول ديگرى: «از آن جهت كه يك تنه به كارى كه امت مىبايست انجام دهد قيام كرد» و به قولى: «از آن جهت كه در روزگار خود تنها موحد بود كه در برابر دنياى كفر ايستاد». فخر رازى نيز همين معانى را در تفسير خود آورده و به اين بيت نيز استناد كرده است:
ليسَ على اللّٰهِ بمستنكَرٍ
أنْ يجمَعَ العالَمَ في واحدِ
«از خداوند شگفت نيست كه جهان را در يك فرد خلاصه كند.»
و هم او گويد: «اُمّة» بر وزن «فُعلة» به معناى مفعول است و بنابراين، امت كسى را گويند كه به او اقتدا شود و امام و رهبر جماعتى گردد. «فالأمّة هو الّذي يُؤتَمُّ به» وى اضافه مىكند: «ناميدن ابراهيم به امت، از باب تسميۀ سبب به اسم مسبّب است؛ يعنى ابراهيم بنيانگذار امّت موحد بود». 2
لغتدانان و مفسّران براى «امت» معانى ديگرى نيز آوردهاند و در قرآن نيز موارد ديگرى از استعمال اين واژه وجود دارد كه از موضوع بحث ما خارج است.
از مجموع آنچه لغوىها و مفسرّان در معناى امّت و در تفسير آيۀ فوق گفتهاند، چنين بهدست مىآيد كه: حضرت ابراهيم عليه السلام ، امام، اسوه، جامع فضائل، معلم خير، تنها داعى توحيد در عصر خود و بنيانگذار امت موحّد بود، و يك فرد بهجاى گروه و جماعت و در زمانى كه شرك بر جهان سايه افكنده و موحدى نبود، او به مثابه يك امت، يكتنه در برابر