245مشاهدۀ جلالت و مهابت آن حضرت، راه را بر او مىگشايند تا نزديك حجرالأسود بيايد... و اين واقعه وليعهد شام را سخت ناراحت كرد و همراهان او را تحت تأثير قرار داد و از هشام مىپرسند اين آقا كيست كه مردم بدينگونه وى را تجليل و تكريم مىكنند؟! و او از روى حسد و عناد مىگويد: «من نمىشناسم!» و به روال معمول مىخواهد مردم شام از شخصيت و نفوذ معنوى اهلبيت پيغمبر صلى الله عليه و آله آگاه نشوند... در اين ميان فرزدق، كه سينهاش از ايمان و عشق حق و ولايت خاندان پيامبر لبريز بود بدون درنگ مىگويد:
«اگر تو او را نمىشناسى من مىشناسم!» و آنگاه در قالب قصيدهاى بلند و نغز، به معرفى امام على بن الحسين عليهما السلام مىپردازد:
يٰا سٰائِلي أينَ حَلَّ الْجُودُ وَ الكَرَمُ
«اى آن كه پرسيدى جود و كرم كجاست؟ پاسخ اين سؤال نزد من است، اگر مىخواهى بشنو:»
«اين همان كسى است كه سرزمين بطحا و بيتاللّٰه و حلّ و حرم جاى جاى قدمش را مىشناسد.»
«اين فرزند بهترين بندگان خداست، اين است آن پرهيزكارِ پاكيزهگوهرِ پاكسرشت و قلّۀ بلند انسانيت.»
«اين على است فرزند رسول خدا كه امتها به نور رسالتش