236مناسك جارى سازد تا مناسك و مشاعر را معنا و مفهوم بخشد و از «عرفات» عرفان را و از «مشعر» شعور را و از «منا» صدق و صفا را و از «مشاهد» شهود را و از «سعى» انقطاع را و از «طواف» عشق و فنا را و از «زمزم» علم نافع 1 را به ارمغان آورد و با غناى روحى با رهتوشهاى وافر برگردد و در اين ميان نقش عالمان دين، آموزش و تبليغ، سياست حاكم و نقش اميران حج شايان توجه است. بنابراين حج را بايد به يك دانشگاه و كانون انسانسازى تبديل كرد و مجال نداد كه اين فرصتهاى درخشان و نفحات رحمانى كه از كرانۀ ملكوت تا ملك جارى است، رايگان از دست برود و از محتواى ژرف و فناناپذير آن خالى شود.
بديهى است كه همۀ زائران در همه احوال و وضعيّتها، از اين خصلت برجستۀ حج بهره نجسته و بسيار بوده و هستند كه به قشر و ظواهر بسنده كرده و از لُبّ و لباب معنا دور افتادهاند.
نمونههاى تاريخى اين را در دوران حاكميت جهل و جور اموى و عباسى مىتوان مشاهده كرد. آنها كه بقاى حكومت خود را در جهل و بىخبرى مردم تشخيص داده بودند، هرگز نخواسته و اجازه ندادند مردم از روح و معناى حج درك صحيحى داشته باشند.
اميرالمؤمنين عليه السلام در اين باره نامهاى به «قُثم بن عباس» والى خود در مكه مىنويسد و از اعزام گروهى كوردل و دينفروش از سوى معاويه به سوى خانۀ خدا خبر مىدهد. در اين نامه آمده است:
«امّا بَعدُ فَاِنَّ عَيْني بِالمَغْرِبْ كَتَبَ الَىَّ يعلِّمنى أَنَّهُ وُجِّهَ الَىالْمَوْسِمِ