112اسماعيل و همه روحيات اين پدر و پسر به هنگام قربانى در نظر مجسم شود و آن روحيات در وجود انسان پرتو افكند.علاوه بر اينها در علت و فلسفه اين فريضه مقدس گذشته از راز و رمزهاى آشكار و پنهانى كه وجود دارد،نوعى تكامل و رشد در اعمال انجام شده از سوى هر زن و مرد مسلمان نيز به چشم مىخورد.حضرت ابراهيم عليه السلام در كهنسالى صاحب فرزند شد و تازه با او انس مىگرفت كه از طرف خداوند مأمور شد فرزند را با مادر به سرزمين خشك وسوزان حجاز ببرد،سپس از او دور شود تا پس از مدتى باز گردد و به كمك او كعبه را بنا نهد.درست هنگامى كه فرزند،جوانى و بهترين و شيرينترين ايام خود را مىگذراند سختترين آزمون را تجربه كرد و از جانب خداوند متعال فرمان يافت جوانش را قربانى كند،و ابراهيم عليه السلام در كمال تسليم و رضا،مهياى انجام تكليف شد. 1در تقصير نيز وقتى حج گزار مقدارى از موهاى سر يا صورت را مىچيند و يا قدرى از ناخن دست يا پا را مىگيرد، در واقع جدا كردن بخشى از چيزهايى است كه در برخى موارد از مظاهر آلودگى و در پارهاى از موارد سمبل آن هستند. 2هنگامى كه سراغ (سه ستونهاى سنگى مخصوصى مىرويد كه حجاج در مراسم حج آنها را سنگ باران مىكنند و در هر بار هفت سنگ با مراسم مخصوص به آنها مىزنند،اين معما در نظر ما خودنمايى مىكند كه پرتاب اين همه سنگ به يك ستون بى روح چه مفهومى مىتواند داشته باشد؟ و چه مشكلى را حل مىكند؟ اما هنگامى كه به خاطر مىآوريم كه اينها يادآور خاطره مبارزه ابراهيم،آن قهرمان توحيد با وسوسههاى شيطان است كه سه بار بر سر راه ظاهر شد و تصميم داشت او را در اين ميدان جهاد اكبر گرفتار سستى و ترديد كند،اما هر زمان ابراهيم قهرمان او را با سنگ از خود دور ساخت،محتواى اين مراسم روشنتر مىشود.مفهوم اين مراسم آن است