94سرورى نگيريم. پس اگر روىگردان شدند بگوييد گواه باشيد كه ما مسلمانيم».
حامل نامه قيصر دِحْية بن جناب كلبى بود كه پيش از اين نيز چند بار به ديدار هِرَقْل رفته بود و به زبان رومى آشنايى داشت. نامه را طبق دستور حضرت به حاكم بُصْرى رساند تا آن را به قيصر بدهد. قيصر كه قبلاً نذر كرده بود اگر بر ايرانيان پيروز شود پياده به زيارت بيتالمَقْدِس برود، در اين ايام در حال رفتن به زيارت بود و در حِمْص بهسر مىبرد. دِحْيه نامه را به حارث پادشاه غَسّان داد. آنگاه عَدى بن حاتم به دستور حارث دِحْيه را نزد قيصر برد. اطرافيان قيصر به وى گفتند هرگاه امپراتور را ديدى وى را سجده كن و سر برمدار تا تو را بار دهد. دِحْيه گفت هرگز چنين كارى نمىكنم و جز براى خدا سجده نخواهم كرد. آنگاه مردى او را راهنمايى كرد كه نامهاش را مقابل صندلى كه قيصر روى آن مىنشيند بگذارد، او نيز چنين كرد. قيصر نامه را برداشت و مترجم را طلبيد تا نامه را براى او بخواند. پس از اطلاع از مضمون آن از بزرگان و مردم روم خواست تا دعوت پيامبر(ص) را بپذيرند ولى ناگهان با مخالفت شديد مردم روبهرو شد. براى آرام كردن آنان گفت من هم با شما همعقيده هستم، فقط خواستم شما را امتحان كنم.
نامه به پادشاه ايران
به روايت طبرى 624/2 و قسطلانى 442/1 پيامبر نامهاى به خسرو پرويز پادشاه ايران نوشت و آن را به عبدالله بن حُذافه سَهْمى سپرد تا به دربار پادشاه ساسانى برساند. متن نامه چنين است: «به نام خداوند مهرورز