92شريكى ندارد، نه دوستى برگزيد و نه فرزندى و اينكه محمد بنده و فرستاده اوست. تو را به پذيرش دعوت خدا فرا مىخوانم، چونكه من فرستاده او هستم. پس اسلام بياور تا به سلامت بمانى. اى اهل كتاب بياييد به پيروى از سخنى كه بين ما و شما يكى است و آن اينكه جز خدا را نپرستيم و چيزى را شريك او قرار ندهيم و يكديگر را به جاى خداوند پروردگار خود برنگزينيم و اگر امتناع مىورزيد پس گواه باشيد كه ما مسلمانيم و اگر رسالت مرا نپذيريد پس گناه نصاراى قومت بر گردن توست».
عمرو بن اميه ضَمْرى حامل نامه به نجاشى بود و به قول ابن سعد 258/1 او نخستين سفيرى بود كه از مدينه بيرون رفت. درباره دعوت نجاشى به اسلام يك معضل بزرگ تاريخى وجود دارد و آن اينكه همانگونه كه در اوايل كتاب يادآور شديم نجاشى سالها پيش در حضور جعفر بن ابىطالب اسلام آورد و خبر آن را نيز طى نامهاى خدمت رسول خدا(ص) اعلان نمود و به گرمى از جعفر و مهاجران مسلمان استقبال كرد و به عنوان ميهمان از آنان پذيرايى نمود. حال چرا دوباره او را به اسلام دعوت كرد؟ در توجيه آن مطالبى گفته شده.
برخى مانند مسلم در صحيح 1397/3، ابنحَزْم در جوامع السيره 25/ و ابن طُولُون در اعلام السائلين 57/ گفتهاند اين نجاشى غير از آن نجاشى بوده كه مهاجران بهسوى او هجرت كردند، او مسلمان شده و از دنيا رفته بود ولى اين نجاشى كافر بود. روشن است كه لفظ «نجاشى» لقب پادشاهان حبشه بوده است. برخى از محققان در تأييد اين توجيه گفتهاند به همين دليل لحن نامه غيرمشهور تا اندازهاى تند است. اين توجيه