80فرمود: «واى بر مادرش! اگر مردانى همراه داشت آتش جنگ را شعلهور مىساخت». ابوبصير از حضرت درخواست نمود تا خمس لباس و شمشير و شتر خُنَيس را كه همراه آورده بود بردارد ولى ايشان قبول نكرد و فرمود: «اگر من خمس اين مال را بپذيرم، قريش تصور خواهند كرد كه به پيمانم وفا نكردهام. تو هستى و آنها، به هر كجا مىخواهى برو». چون خبر قتل خُنَيس به سهيل بن عمرو رسيد سخت ناراحت شد و از پيامبر تقاضاى ديه كرد. قريش و ابوسفيان به او گفتند محمد در اين حادثه نقشى ندارد و تبرئه است، بيش از آنچه كرده است برعهده او نيست، او ابوبصير را در اختيار فرستادگان شما قرار داده است.
بارى، ابوبصير از مدينه بيرون رفت و راهى ساحل دريا شد و در منطقه عِيص كه راه كاروان قريش از مكه به شام بود منزل گرفت. ابوبصير كاروانيان قريش را كه از آنجا عبور مىكردند به قتل مىرساند و مالالتجاره آنان را مصادره مىكرد. وقتى مسلمانان دربند در مكه از جمله ابوجَنْدَل از داستان ابوبصير و سخنى كه پيامبر(ص) درباره او فرموده بود باخبر شدند، به هر نحوى بود از حبس گريختند و در عيص به ابوبصير پيوستند. ابوبصير يك واحد نظامى هفتاد و يا به روايت طبرسى 98/ سيصد نفرى از آنها تشكيل داد و ابوجندل را به معاونت خود برگزيد. كار سختگيرى بر كاروان قريش شدت يافت. وى در حقيقت حكومت خودمختارى را تأسيس كرد كه نه به ظاهر تابع حكومت مدينه بود و نه تابع قريش و طوايف مكه. از اينرو بدون هيچگونه منع قانونى و محذورات سياسى مىتوانست ضربات شكننده خود را بر پيكر قريش وارد سازد.