72از جرگه مسلمانان خارج مىشدند من نيز خارج مىشدم.
واقدى 607/2 گويد: هنوز متن عهدنامه نوشته نشده بود كه ابوجَنْدَل فرزند سهيل بن عمرو كه مسلمان بود و در بند بهسر مىبرد از حبس گريخت و با همان قيد و بندى كه بر وى بود با حالت رقتبارى خود را به اردوگاه پيامبر رساند و از مسلمانان يارى طلبيد. سهيل تا چشمش به فرزندش افتاد برخاست و شروع به كتك زدن او نمود و گفت اى محمد اين اولين مورد از مفاد پيمان است، بايد او را به من برگردانيد. رسول خدا فرمود: «هنوز صلحنامه را ننوشتهايم».
سهيل گفت به خدا سوگند من حاضر به صلح نيستم تا او را به من بازگردانى. پيامبر به ناچار براى حفظ صلح ابوجندل را به پدرش بازگرداند. اين صحنه بر نگرانى و اعتراض مسلمانان ناراضى افزود و به روايت واقدى 608/2 عمر اينجا نيز به حضرت اعتراض كرد و حتى شمشيرش را نزديك ابوجَنْدَل برد و از او خواست تا پدرش را بكشد ولى او نپذيرفت.
متن صلحنامه
ماجراى حديبيه از آغاز تا انعقاد و امضاى پيمان صلح حدود بيست روز طول كشيد و رفت و آمدهاى بسيارى انجام شد، سهيل بن عمرو چندين بار به مكه رفت و از سران قريش كسب تكليف كرد. به روايت ترمذى 592/5 و شيخ مفيد 64/ يك بار سهيل از پيامبر خواست تا عدهاى از مسلمانان مهاجر را كه به ادعاى او بردگان و فرزندان اهل مكه بودند به قريش تحويل دهد. رسول خدا از اين درخواست برآشفت و با اشاره به اميرالمؤمنين قريش را تهديد كرد و فرمود: