69قريش را براى جلوگيرى از ورود مسلمانان گوشزد كرد. پيامبر(ص) همان پاسخى را كه به ديگر نمايندگان قريش داده بود به او نيز داد. عروه كه از شيفتگى اصحاب رسول خدا به آن حضرت به شگفت آمده بود نزد قريش برگشت و به آنان گفت: اى گروه قريش من به دربار خسرو، قيصر و نجاشى رفتهام، به خدا سوگند پادشاهى را در ميان رعيت خود چون محمد در ميان اصحابش نديدم، مردمى را ديدم كه هرگز دست از يارى او بر نمىدارند. اكنون ببينيد صلاح شما در چيست.
بيعت رضوان
ابناسحاق 328/3 گويد: پيامبر(ص)، خِراش بن اميه خُزاعى را به مكه فرستاد و شتر خود را كه ثَعْلَب نام داشت در اختيار وى گذاشت و به او دستور داد قريش را از مقصدش آگاه سازد. همين كه خِراش به مكه رسيد قريشيان شتر او را كشتند و مىخواستند خودش را نيز به قتل برسانند كه افراد قبيلهاش از وى دفاع كرده و او را از چنگال قريش نجات دادند و خِراش به نزد رسول خدا بازگشت.
پيامبر، عثمان را نزد ابوسفيان و سران قريش فرستاد. ده نفر از مهاجران نيز با اجازه حضرت همراه عثمان به مكه رفتند تا از خويشاوندان خود ديدار كنند. عثمان راهى مكه شد، در موقع ورود ابان بن سعيد بن عاص او را ديد همراه خود سوار مركب نمود و به وى پناه داد تا مأموريتش را انجام دهد ولى قريش عثمان را بازداشت نموده و از بازگشت وى به كاروان اسلام جلوگيرى كردند. بين مسلمانان شايع شد كه قريشيان عثمان را كشتهاند! به نقل ابن اسحاق 330/3 رسول خدا(ص)