67به روايت ابن اسحاق 323/3 پيامبر(ص) فرمود: «واى بر قريش! جنگ اينان را نابود كرده است. به خدا سوگند پيوسته در راه آنچه خدا مرا بدان مبعوث كرده است جهاد خواهم كرد تا خدا آن را پيروز گرداند و يا خود از ميان بروم!». آنگاه فرمود: «كيست مرا از غير آن راهى كه قريش در آن هستند ببرد؟». مردى از قبيله اسْلَم داوطلب شد و پيامبر را از راه ناهموار و سنگلاخى در ميان درههاى سخت عبور داد تا به سرزمين هموارى رسيدند.
خالد بن وليد از اين امر آگاه شد بىدرنگ خود را بدان نقطه رساند و راه را بر مسلمانان بست و به اندازهاى بدانها نزديك شد كه وقتى رسول خدا خواست نماز بخواند عَبّاد بن بِشر را دستور داد تا با گروهى از مسلمانان مقابل خالد صف كشيدند. آنگاه نماز ظهر و عصر را به صورت نماز خوف خواند. سپس لشكر اسلام حركت كرد و روز بعد به سرزمين حُدَيبِيه كه در حدود چهار فرسخى غرب مكه قرار دارد رسيد، شتر پيامبر در آن مكان زانو زد. حضرت فرمود: «آن خدايى كه از ورود فيل به مكه جلوگيرى كرد اين شتر را هم اينجا نگه داشت. امروز قريش هر پيشنهادى به من بكنند كه در آن صله رحم باشد من آن را مىپذيرم». سپس به مردم فرمود: «پياده شويد». كاروان اسلام در همانجا اردو زد.
نمايندگان قريش
واقدى 593/2 گويد: چون رسول خدا(ص) در سرزمين حديبيه مستقر شد بُديل بن وَرْقاء خُزاعى با تنى چند از بزرگان خزاعه نزد ايشان آمد و پرسيد: براى چه به اينجا آمدهاى؟ رسول خدا فرمود: «ما براى جنگ با