42سيصد زره، دو هزار نيزه و يك هزار و پانصد سپر فلزى و چرمى و مقدار زيادى لباس و ظرف و اثاث وجود داشت. تعداد زيادى نيز خم مى بود كه شراب آنها را به زمين ريختند و نابود كردند. همچنين تعدادى شتران آبكش و نيز دام به دست آمد.
اوسيان نزد رسول خدا آمدند و تقاضا كردند تا همانگونه كه بنى قينقاع را به خزرجيان و عبدالله بن ابى بخشيد بنىقريظه را نيز به اوسيان ببخشد. وقتى اصرار كردند حضرت فرمود: «اگر حكم درباره ايشان را به مردى از شما واگذارم خشنود خواهيد شد؟». گفتند: آرى. فرمود: «حكمكردن در اين باره را به سعد بن معاذ واگذار كردم».
پس از آنكه سعد حاضر شد گفت: من حكم مىكنم مردانشان كشته، اموالشان قسمت و فرزندان و زنانشان اسير شوند. پيامبر(ص) فرمود:
«لَقَدْ حَكَمْتَ فِيهِمْ بِحُكْمِ اللهِ مِنْ فَوْقِ سَبْعَةِ أَرْقِعَةٍ».
همانا حكمى كردى كه خداوند از فراز هفت آسمان حكم كرده بود.
آنگاه يهوديان بنى قريظه به سزاى خيانت و جنايت خود رسيدند. تعداد آنها را از چهارصد تا نهصد نفر گفتهاند. با توجه به اينكه تعداد زنان و فرزندان آنان را هزار نفر گفتهاند چهار صد نفر صحيحتر به نظر مىرسد.
در اين جنگ از مسلمانان يك نفر به نام خَلاّد بن سُوَيد انصارى شهيد شد. زنى از يهوديان با انداختن سنگ آسيا او را كشت. واقدى