175مىگرفت، با اين حال تحركاتى از سوى قبيله هَوازِن و ثَقِيف كه معروف به شجاعت و جنگاورى بودند شكل گرفت. به روايت طبرى 70/3 قبايل هوازن و ثقيف هنگامى كه شنيدند پيامبر از مدينه حركت كرده گمان كردند به جنگ آنان مىآيد، از اينرو نيروهاى خود را جمع كردند. قبيلههاى نَصْر، جُشَم، سَعْد و گروهى از بنىغَيلان با هَوازِن و ثَقِيف همراه شدند. بَغَوى در معالم التنزيل 261/2 و نويرى در نهاية الارب 324/17 گويد: سپاه هوازن و ثقيف چهار هزار نفر بوده است. فرمانده كل آنان مالك بن عوف جوان مغرورى بود كه بيش از سى سال نداشت.
حركت سپاه كفر
به روايت ابناسحاق 80/4 قبايل هوازن و ثقيف با كليه اموال و خانمان خود حركت كردند و در درّه اوْطاس فرود آمدند، دُريد بن صِمَّه پيرمرد باتجربه و بزرگ طايفه بنى جُشَم كه نابينا بود پرسيد چرا صداى شتران و خران و گريه كودكان و آواز گوسفندان به گوشم مىرسد؟ گفتند مالك بن عوف مردم را با اموال و زنان و كودكان كوچانده است. پرسيد مالك كجاست؟ گفتند اين مالك است. گفت اى مالك چرا من صداى شتر و خر و گاو و گوسفند و گريه كودكان را مىشنوم؟ مالك گفت مردم را با اموال و زنان و فرزندانشان آوردهام. پرسيد چرا؟ گفت زن و فرزند و اموال هر مردى را پشت سر وى قرار دادم تا از آن دفاع كنند. دُريد دست بر هم زد و گفت اين بزچران را چهكار به جنگ! مگر چيزى مىتواند فرارى را برگرداند؟!
آنگاه رو كرد به مالك و گفت اينان را به جايگاهشان بازگردان