176سپس با كمك مردان اسبسوار با مسلمانان جنگ كن، اگر پيروز شدى كسانى كه پشت جبهه هستند به تو ملحق خواهند شد و اگر شكست خوردى خاندان و اموالت محفوظ خواهد ماند. مالك از اين گفتار خشمگين شد و گفت به خدا قسم اين كار را نمىكنم، تو پير شدهاى و عقلت هم فرتوت گشته است. سپس گفت اى گروه هوازن يا از من اطاعت كنيد يا بر اين شمشير تكيه مىكنم تا از پشتم به در آيد! گفتند همگى از تو اطاعت مىكنيم. گفت هرگاه مسلمانان را ديديد شمشيرها را از غلاف بكشيد و يكباره هماهنگ و دستهجمعى حملهور شويد. سپس حركت كردند تا به درّه حنين رسيدند و در آنجا موضع گرفتند.
به سوى حنين
به روايت ابن اسحاق 82/4 و واقدى 889/3 رسول خدا(ص) چون خبر تحركات هوازن را شنيد عبدالله بن ابىحَدْرَد اسْلَمى را براى كسب خبر فرستاد. او بهطور ناشناس به ميان آنان رفت و گفتگوهاشان را شنيد و پس از بررسى و تحقيق نزد حضرت بازگشت و صحت اخبار جنگ را تأييد كرد. رسول خدا(ص) پس از فتح مكه كه در روز جمعه بيستم رمضان رخ داد پانزده روز در آنجا توقف كرد، آنگاه تصميم به سركوبى هوازن و ثقيف گرفت. عَتّاب بن اسيد را به عنوان امير مكه و معاذ بن جَبَل را براى تعليم احكام در مكه گذاشت و تعدادى زره از صفوان و تعدادى نيزه از نوفل بن حارث عاريه گرفت و با دوازده هزار نيرو كه دو هزار نفر آنان از مشركان تازهمسلمان بودند با دويست اسب روز شنبه ششم شوال به سوى حنين حركت كرد. ابوبكر از فزونى سپاه دچار