168سريه را به گونهاى و شيعيان به نوع ديگر ذكر كردهاند.
فتح مكه: پيش از اسلام بين قبيله خزاعه و بنىبكر اختلاف و درگيرى بود، با آمدن اسلام و درگير شدن با مسائل دين جديد دست از اختلاف برداشتند تا آنكه صلح حديبيه پيش آمد. بيست و دو ماه كه از انعقاد صلح حديبيه گذشت، بنىنُفاثه كه تيرهاى از بنىبكر بودند نزد قريش رفتند و از آنان خواستند تا ايشان را در جنگ با بنىخزاعه با نيرو و سلاح يارى دهند. گروهى از سران قريش همراه جمعى از ياران خود به كمك بنىبكر به گروهى از خزاعه حمله بردند و حدود بيست و سه نفر از آنان را كشتند. مردانى از خزاعه رهسپار مدينه شدند و آنچه را بر سرشان آمده بود به رسول خدا(ص) گزارش دادند و از قريش شكايت كردند. با پيمانشكنى قريش مانع فتح مكه برطرف و راه آن باز شد. ابوسفيان براى جلوگيرى از سقوط مكه و سرورى قريش و تحكيم و تمديد پيمان به مدينه رفت ولى كارى نتوانست بكند. وقتى بازگشت به مكه و شرح مسافرت خود را به قريش گفت او را ملامت كردند و فهميدند كه نتوانسته است كارى انجام دهد. حاطب بن ابىبَلْتَعَه كه از بدريون و پيك رسول خدا نزد پادشاه مصر بود، نامهاى به سه نفر از سران قريش نوشت و خواست آنان را از حركت پيامبر مطلع سازد.
پيامبر از حاطب پرسيد: «چه چيز تو را به اين كار واداشت؟» گفت: اى رسول خدا من به خدا و رسول ايمان دارم و هيچ گونه تغيير و تبديل هم در عقيدهام ندادهام. چون در ميان قريش عشيرهاى ندارم و خانوادهام بين آنان تنها هستند، خواستم به سبب اين كار خانوادهام را حمايت كنند.