155مسجدالحرام مىرفت.
تطهير كعبه از بتها
واقدى 831/1 گويد: رسول خدا(ص) پس از شستشو و ساعتى استراحت در خيمه خود بر ناقه قصوا سوار شد و در حالىكه سپاهيان در برابرش صف كشيده بودند راهى مسجدالحرام گرديد. سوار بر شتر طواف و با چوبدستى خود حجرالاسود را استلام كرد و تكبير گفت. مسلمانان همه با تكبير آن حضرت تكبير گفتند، آنچنان كه مكه از صداى تكبير آنان به لرزه درآمد! در اين هنگام مشركان بر فراز كوهها ايستاده و نظارهگر اين صحنه بودند.
بيهقى در دلائل النبوه 71/5 گويد: آنگاه با چوبدستى خود اشاره مىكرد به هر يك از سيصد و شصت بتى كه پيرامون خانه كعبه نصب شده بود و آنها واژگون مىشدند و حضرت آيه هشتاد و يك سورۀ اسراء را قرائت مىفرمود: ( جٰاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْبٰاطِلُ إِنَّ الْبٰاطِلَ كٰانَ زَهُوقاً ).
چند بت بزرگ از جمله هُبَل در موضع بلند قرار داشت كه دست به آنها نمىرسيد. دياربكرى 86/2 و ديگران از اميرالمؤمنين نقل كردهاند كه گفت: «پيامبر به من فرمود كنار كعبه بنشين، نشستم. آنگاه رسول خدا(ص) بر شانههايم بالا رفت و فرمود برخيز. من برخاستم. وقتى ديد من از نگهدارى وى ناتوانم فرمود بنشين، نشستم و آن حضرت از شانه من پايين آمد سپس او نشست و به من فرمود بر شانه من بالا برو. بر شانههاى حضرت بالا رفتم، بعد مرا بلند كرد. در اين هنگام تصور كردم