145ابوسفيان گفت: نه، به خدا پناه مىبرم. حضرت فرمود: «پس ما همچنان بر صلح حديبيه و مدت آن پايبنديم».
آنگاه ابوسفيان از ابوبكر و عمر خواست تا در مورد تمديد و تحكيم عهدنامه با پيامبر گفتگو كنند، آنان نپذيرفتند. از آنجا به منزل حضرت على(ع) آمد و از ايشان خواست تا نزد رسول خدا از وى شفاعت كند. اميرالمؤمنين فرمود: «رسول خدا بر كارى تصميم گرفته و ما را ياراى آن نيست كه با وى سخن بگوييم». سپس از حضرت فاطمه(س) درخواست كرد تا كودكانش را كه در حال بازى بودند دستور دهد قريش را پناه دهند. ايشان فرمود: «فرزندانم هنوز خردسال هستند. وانگهى احدى برخلاف رسول خدا پناه نمىدهد». ابوسفيان به على(ع) گفت كار بر من دشوار شده است، چاره چيست؟ حضرت فرمود: «چيزى كه برايت فايده داشته باشد نمىدانم ولى تو سرور بنىكنانهاى، برخيز و بين مردم يكجانبه تمديد پيمان را اعلام كن». پرسيد اين كار فايدهاى دارد؟ فرمود: «نه به خدا، گمان نمىكنم ولى چارهاى جز اين ندارى». ابوسفيان برخاست به مسجد رفت و گفت: اى مردم من پيمان را تمديد كردم و سپس بر شتر خود سوار شد و به مكه بازگشت.
شيخ مفيد 70/ مىگويد: ابتكارى كه اميرالمؤمنين(ع) درباره ابوسفيان انجام داد بهترين تدبير بود، زيرا هم با نرمى و ملايمت ابوسفيان را از مدينه خارج كرد بهطورى كه او گمان مىكرد كارى انجام داده است و با بيرون راندن ابوسفيان اين خطر دفع شد كه اگر او در مدينه مىماند و فكر خود را دنبال مىكرد و كار را بر پيامبر دشوار مىساخت، حداقل كار فتح مكه به تعويق مىافتاد و چنانچه ناراحت و دستخالى به مكه