134
پيكار در صحراى موته
ابن اسحاق 20/4 گويد: جعفر بن ابىطالب سردار سپاه اسلام نيروهاى خود را تنظيم و فرماندهان جناحها را تعيين كرد. قُطبة بن قَتاده عُذْرى را بر ميمنه و عِباية بن مالك انصارى را بر ميسره گمارد و پرچم را خود به دست گرفت و چنين رجز مىخواند:
يا حَبَّذَا الْجَنَّةُ وَ اقْتِرابُها
اى خوشا بهشت و نزديك شدن آن! نوشيدنىهايش پاكيزه و خنك است. روم رومى است كه عذابش فرا رسيده است، روميانى كه كافرند و بيگانه. بر من است وقتى با آنان روبرو شوم ضربت خود را بر سرشان فرود آورم.
جعفر نبرد سنگينى كرد و آنگاه كه در محاصره دشمن واقع شد و دانست شهادتش قطعى است، براى آنكه دشمن از اسب او استفاده نكند و همچنين سپاهيان خود را تشجيع و تحريض بر جنگ نمايد و نيز به آنان بفهماند كه هيچگونه خيال عقبنشينى و فرار در سر ندارد، از اسب پياده شد و آن را پى كرد و بىدرنگ به پيكار ادامه داد تا آنكه دست راست او جدا شد، پرچم را به دست چپ گرفت و با يك دست به نبرد ادامه داد تا دست چپ او نيز قطع شد. آنگاه پرچم را با باقىمانده بازوانش نگهداشت. سرانجام روميان او را محاصره كردند و در حالى كه دست در بدن نداشت تا بتواند از خود دفاع كند او را كشتند. جعفر هيچگاه به دشمن پشت نكرد. از اينرو هنگامى كه شهيد شد نود زخم در قسمت