133
شوراى نظامى
ابناسحاق 16/4 و واقدى 759/2 گويند: آنگاه سپاه اسلام به سوى شام حركت كرد. خبر حركت مسلمانان به فرمانروايان روم رسيد. آنان نيز به گردآورى و بسيج سپاه پرداختند. سپاهيان اسلام به راه خود ادامه داده تا به منطقه مَعان در سرزمين اردن رسيدند. در آنجا مطلع شدند كه روميان همراه سپاهى گران در مآب از توابع بَلْقا اردو زدهاند. مسلمانان دو روز در مَعان توقف كردند و در اين انديشه بودند كه مشكل نابرابرى سپاه را چگونه حل كنند. طى رايزنى خود به اين نتيجه رسيدند كه نامهاى همراه يك پيك به مدينه اعزام و از رسول خدا(ص) كسب تكليف كنند كه آيا به مدينه بازگردند و يا منتظر نيروى كمكى بمانند. نزديك بود اين نظريه پذيرفته شود اما عبدالله بن رواحه معاون دوم سپاه كه با روحيه شهادتطلبى از مدينه بيرون آمده بود با خطابه آتشين خود آن را دگرگون ساخت و گفت ما هيچ گاه با فزونى سپاه و كثرت سلاح و زيادى اسب نجنگيديم. به خدا سوگند ما در جنگ بدر دو اسب و در احد يك اسب داشتيم. بدون شك يكى از دو نيكى است؛ يا پيروزى يا شهادت.
سخنان پسر رَواحه چنان روحيه مجاهدان را تقويت كرد كه همگى يك صدا فرياد زدند پسر رواحه راست مىگويد و تصميم گرفتند به راه خود ادامه داده و به نبرد بپردازند. سپاه اسلام حركت كرد تا به بَلْقاء رسيد و در آنجا با سپاه روم رو به رو شد و سرانجام در دهكده موته اردو زد و لشكر روم نيز در مَشارف فرود آمد.