107به روايت حلبى 337/1 ابولهب فرياد مىزد: قيمتها را بالا ببريد تا پيروان محمد نتوانند خريد كنند. آرى، بنىهاشم با آنكه نمىدانستند دوران اين زندان بىسقف چه مدت طول خواهد كشيد، چون همراه رسول خدا بودند و اين رنجها در راه خدا و حفظ جان پيامبر بود، تحمل كرده و خم به ابرو نمىآوردند.
رسول خدا فقط در موسم حج و عمره از شعب خارج مىشد و در مسجد الحرام با زائران خانه خدا و قبايل عرب ديدار مىنمود و آنان را به ترك بتپرستى و پرستش خداى يگانه دعوت مىكرد و از آنان مىخواست تا وى را در اين راه يارى نمايند. ابولهب پشت سر وى راه مىرفت و مىگفت فريب برادرزادهام را نخوريد كه ساحر و دروغگوست.
در بحبوبه مشكلات و شدائد و گرفتارىها بود كه سران شرك به ابوطالب پيام دادند محمد را براى كشتن تسليمِ ما كن، ما تو را پادشاه خود مىكنيم و محاصره برطرف خواهد شد. ابوطالب با يك دنيا شهامت اين پيشنهاد ستمگرانه را به شدت رد كرد و اعلام كرد تا جان در بدن دارد از حمايت پيامبر دست برنخواهد داشت. آنگاه به روايت ابن اسحاق 294/1 قصيده لاميه معروف خود را سرود كه دو بيت آن چنين است:
كَذِبْتُمْ وَ بَيْتِ اللهِ نُبْزى مُحَمَّداً
به خانه خدا سوگند دروغ پنداشتيد كه محمد را رها خواهيم كرد و با نيزه و تير از او حمايت نخواهيم نمود.
او را تسليم نخواهيم كرد تا آنكه در اطرافش از پاى درآييم و در اين راه زن و فرزندانمان را از ياد خواهيم برد.