108
گشايش الهى
يعقوبى 31/2 مىنويسد: بنىهاشم و بنىمطلب سه سال در شعب ماندند تا آنكه رسول خدا(ص) و ابوطالب و خديجه(عليهم السلام) تمام هستى و دارايى خود را از دست دادند و به سختى و نادارى گرفتار آمدند. سپس جبرئيل فرود آمد و به پيامبر گفت: خدا موريانه را بر عهدنامه قريش گماشته تا هر چه بىمهرى و ستمگرى در آن بود، جز نام خدا همه را خورده است. حضرت عموى خود را از اين امر آگاه ساخت. ابوطالب همراه پيامبر نزد سران شرك آمد و گفت: محمد(ص) از طرف پروردگار خويش چنين مىگويد كه خدا موريانه را مأمور ساخته هر چه جز نام خدا در عهدنامه بوده همه را خورده است. اكنون اگر سخنش راست باشد چه كار مىكنيد؟ گفتند دست برمىداريم و كارى نداريم. ابوطالب گفت اگر سخنش دروغ باشد من نيز او را به شما تسليم مىكنم تا بكشيد. مُهر عهدنامه كه شكسته شد ديدند موريانه جز نام خدا هر چه در آن بوده خورده است. در اين هنگام گفتند اين چيزى جز سحر نيست و ما هرگز در تكذيب او مثل اين لحظه جدى نبوديم.
ابناسحاق 14/2 گويد: در اين هنگام بود كه چند نفر از قريش وجدانشان بيدار شد و يكديگر را نكوهش كردند و تصميم گرفتند اين حصار را بشكنند. آنان با ابوجهل به مشاجره پرداختند و پس از آنكه او را محكوم كردند عدهاى داخل شعب رفتند و بهطور رسمى اعلام كردند كه حصار برداشته شد. آنگاه بنىهاشم پس از سه سال حصر هر يك به خانههاى خود رفتند.
اين گشايش و فرج الهى در نيمه رجب سال دهم بعثت بود. ابوطالب