53( وَ أَنَّهُ لَمّٰا قٰامَ عَبْدُ اللّٰهِ يَدْعُوهُ كٰادُوا يَكُونُونَ عَلَيْهِ لِبَداً ) (جن: 19)
هنگامى كه بنده خدا (پيامبر) براى عبادت برمىخاست و او را مىخواند، گروهى پيرامون او به شدت ازدحام مىكردند.
بشر بودن، عين اعجاز پيامبر صلى الله عليه [و آله] و سلم است. او با وجود اينكه بشر است، از همه آنان بهگونهاى متمايز است كه هيچ انسانى نمىتواند به او برسد و همشأن او باشد. خود حضرت در حديث شريفى فرموده است: «من مانند شما نيستم. شب را نزد پروردگارم بهسر مىبرم و او مرا آب و خوراك مىدهد».
از اين سخن دانسته مىشود كه وصف آن حضرت به بشر بودن، بايد با ذكر ويژگىهاى منحصر به فرد و مناقب والايى كه او را از عموم بشر متمايز مىسازد، توأم باشد. اصلاً چنين چيزى دربارۀ همه رسولان الهى بايد مد نظر قرار گيرد تا نگاه ما شايسته مقام والاىشان باشد. آنان را به چشم بشر عادى ديدن، نگاهى جاهلى و شركآميز است و در قرآن شواهد فراوانى بر اين معنا وجود دارد؛ از جمله سخن قوم نوح(ع) كه به آن حضرت مىگفتند:
( فَقٰالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ مٰا نَرٰاكَ إِلاّٰ بَشَراً ) (هود: 27)
اشراف كافر قومش در پاسخ او گفتند: ما تو را جز بشرى همانند خودمان نمىبينيم.