21 چه بسا بسيارى از كسانى كه از پيروان او شمرده مىشوند و مخالفان طريقه و انديشه او را به باد تكفير مىگيرند، آن مواضع را به شدت مردود بدانند. اين شيخمحمد عبدالوهاب است كه همه اين سخنان پوچ و بىخردانه و افتراآميز را رد مىكند و در نامهاى كه به اهل «قصيم» نوشته، عقايد خود را اينگونه بيان نموده است:
بر شما پوشيده نيست كه خبردار شدم نامه سليمان بن سحيم به دستتان رسيده است و بعضى از منسوبين به علم در ناحيه شما، آن را پذيرفته و مضمون نامه را تصديق كردهاند. خدا شاهد است كه نويسنده آن نامه به تهمت و افترا امورى را به من نسبت داده كه هرگز نگفتهام و بسيارى از آن امور چنان است كه حتى تصورش را هم نكردهام و روح من از آن بىخبر است.
از جمله اينكه گفته است: من كتابهاى مذاهب اربعه را باطل مىدانم و گفتهام كه مردمِ ششصد سال اخير، بويى از حقيقت نبردهاند و اينكه ادعاى اجتهاد مىكنم و از دايره مقلّدان بيرونم و نيز مىگويم: اختلاف علما نقمت و بدبختى است و من كسانى را كه به انسانهاى صالح توسل مىكنند، كافر مىدانم و بوصيرى را ازآنرو كه گفته است: «يا اكرم الخلق» كافر مىدانم و نيز گفتهام: اگر دستم برسد، گنبد و بارگاه رسول خدا صلى الله عليه [و آله] و سلم را ويران مىكنم و اگر دستم مىرسيد، ناودان كعبه را