161
«فَلَمّٰا أَسْلَمٰا وَ تَلَّهُ لِلْجَبِينِ» 1 ؛
«پس چون هر دو تسليم شدند ابراهيم، اسماعيل را به پيشانى بر زمين افكند.»
از اين روست كه پيامبر صلى الله عليه و آله هم خود را فرزند دو قربانى ناميد: «أَنَا ابْنُ الذَّبِيحَيْن». 2 البته منظور از دو قربانى يكى اسماعيل و ديگرى جناب عبد اللّٰه، پدر بزرگوار ايشان است كه با فدا كردن صد شتر از قربانى كردن او خوددارى كرد. وجود ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام را هنگامى كه آمادۀ قربانى شدند چنان شوق و محبتى فراگرفته بود كه فقط محبوب خويش را مىديدند و در وجود او غرق، محو و فانى شدند.
غرق ناظر به مقام جمع است آنگاه كه حالت استغراق بر عبدى غالب شد، ديگر از خود سخن نمىگويد، او به مقام اشاره رسيده است، جلوۀ اسم «هادى» شده، از تمام نامها و نشانهها گذشته است. غريق شهود حق، محل واردات و اشارات حق است، چشمانش به نگرش فروغ ازلى بينا شده با تجليات سرمدى به تماشاى حقايق نشسته است، در اين حالت سير بنده، سير خداست و سلوكش با قدمهاى حق امكانپذير است. عبد نمازگزار يك غريق شاهد است كه درون اقيانوس هستى غوطه مىخورد و با غواصى به اعماق بحر حقايق مىرود و با هر جستنى حقيقتى را كشف مىكند. نماز او نماز وصل، قيام او، قيام شهود، ركوع او، ركوع كشف و سجدهاش، سجدۀ غرق و فناست، تو گويى او دو ركعت نماز وصال و