156«قَالَ عليه السلام نَوَيْتَ حِينَ وَقَفْتَ عِنْدَ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ عليه السلام أَنَّكَ وَقَفْتَ عَلَى كُلِّ طَاعَةٍ وَ تَخَلَّفْتَ عَنْ كُلِّ مَعْصِيَةٍ؟ قَالَ: لاَ. قَالَ: فَحِينَ صَلَّيْتَ فِيهِ رَكْعَتَيْنِ، نَوَيْتَ أَنَّكَ صَلَّيْتَ بِصَلاَةِ إِبْرَاهِيمَ عليه السلام وَ أَرْغَمْتَ بِصَلاَتِكَ أَنْفَ الشَّيْطَانِ؟ قَالَ: لاَ. قَالَ لَهُ: فَمَا صَافَحْتَ الْحَجَرَ الْأَسْوَدَ وَ لاَ وَقَفْتَ عِنْدَ الْمَقَامِ وَ لاَ صَلَّيْتَ فِيهِ رَكْعَتَيْنِ» ؛
«پرسيد: پس وقتى كه آنجا دو ركعت نماز خواندى، نيت كردى كه ابراهيم گونه نماز بگزارى و با نمازت، بينى شيطان را به خاك بمالى؟ گفت: نه. فرمود: پس... نه در كنار مقام ابراهيم ايستادهاى و نه در آنجا دو ركعت نماز خواندهاى.»
در نماز طواف بايد خدا را به چيزى بندگى كرد كه در او نيست. خدا خواسته است كه بندهاش او را به چيزى بندگى كند كه در او وجود ندارد.
امتياز بنده از خدا به فقر اوست و امتياز خدا از بنده به غناى اوست. فقر، جامهاى زيبا براى بنده و غنا، ديباى دل انگيزى براى خداست. خدا مىخواهد كه انسان او را با فقر، ضعف، ذلت و انقطاع بندگى كند و اينها امورى است كه در ذات حق يافت نمىشوند. به بيان ديگر بندگى با تكبر، عبوديت و غرور و نماز با بى نيازى سازگار نيست؛ نماز عين نياز است؛ از اين رو در دعايى كه در نماز طواف آمده است، سرّ بندگى موج مىزند.
امام حسين عليه السلام را در حال طواف خانۀ خدا ديدند. سپس نزد مقام ابراهيم عليه السلام آمد و نماز گزارد. آنگاه صورت بر مقام نهاد و شروع به گريه كرد و گفت: «بندۀ كوچك تو در آستان توست، خواهندۀ تو و بينواى تو در پيشگاه توست...» اين را پيوسته تكرار مىكرد. 1