154واقعى را مىبينند و آن را حس مىكنند. البته انسانهايى وجود دارند كه در عين نياز، خود را بى نياز مىبينند و دست به عصيان و طغيان مىزنند:
«كَلاّٰ إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَيَطْغىٰ * أَنْ رَآهُ اسْتَغْنىٰ» 1 ؛
«انسان چون خود را غنى و دارا مىبيند طغيان و سركشى مىكند.»
كسى كه به اين مقام نايل آيد - يعنى خود را نيازمند، بلكه عين نياز به خدا ببيند - هرگز دست نياز به سوى غير خدا دراز نمىكند و اين شيوۀ مؤمن واقعى است.
به راستى سعدى چه زيبا و دلنشين مطلب را بيان كرده است:
«گفتا نشنيدى كه پيغمبر صلى الله عليه و آله گفت: «الفقر فخرى.» گفتم: خاموش كه اشارت سيد صلى الله عليه و آله به فقر طايفهاى است كه مرد ميدان رضايند و تسليم تير قضا، نه اينان كه خرقۀ ابرار پوشند و لقمۀ ادرار فروشند». 2خواجه عبد اللّٰه انصارى نيز در باب فقر و افتخار چنين سخن گفته است:
«فقر سيمرغى است كه از وى جز نام نيست و كس را به وى روايى كام نيست. فقر هشيار است و فقير ديوانه، فقر بام است و فقير خانه. فقر مقام راهست و سرّ لى مع اللّٰه است. فقر كبريت احمر است و كيمياى اخضر، فقر نيستى است كه كس را در پيش او هستى نيست: «إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَرَاء». 3 هر كه جز