152
اَللّٰهِ وَ اللّٰهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ». 1 در اين آيه فقر منحصر به انسان شده و غنا در انحصار خدا قرار گرفته است. كل فقر در انسان است و كل غنا در او.
دربارۀ وجوه انحصار فقر در انسان نظريههاى مختلفى در تفاسير بيان شده است. 2معناى اصلى فقر، مكسور به معناى شكسته است و گاهى به معناى حفره و جاى خالى هم آمده است. 3 از اين روست كه فقير به معناى محتاج آمده؛ زيرا حاجت يا نياز، كمبود يا نبود است و مشابهتى با حفره دارد، چون در هر دو حالت خلأ و كاستى وجود دارد و پيداست كه اگر چنين وضعيتى براى كسى پيش آيد، شكننده مىشود. بر اين اساس، « أَنْتُمُ الْفُقَرٰاءُ » در آيۀ مزبور به اين معناست كه انسانها خلأ هستى داشته و به همين جهت وجودى شكننده دارند. اين خلأ وجودى و شكستگى هستى يا به تعبير فلسفى «فقر ذاتى يا امكانى» فقط با انتساب به خدا پر مىشود و وجود انسان قوام مىيابد. لذا در ادامه فرمود:
«إلَى اللّٰهِ»؛ اين انتساب به موجودى است كه غناى محض است. نبى خاتم صلى الله عليه و آله به فقر مباهات مىكند. «اَلْفَقْرُ فَخْري». 4 احتمالاً مراد از فقر همان فقرى است كه در آيه گذشت.
نجم الدين رازى دربارۀ فقر نوشت:
«اما آنچه نصيب من است، كام من در ناكامى، مراد من در نامرادى، هستى من در نيستى و توانگرى و فخر من در فقر است: الفقر فخرى... اى محمد، اين چه سرّ است كه تفاخر به