135ديده و تجربه كرده بودند، آهنگ كربلاى معلاّ مىنمودند.
اين مطلب از گزارش موسى بن قاسم حضرمى، راجع به زيارت مردى از ديار يمن كه در اوايل خلافت منصور دوانيقى در سال 137هجرى، به زيارت حائر آمده بود، به دست مىآيد. اينك شما و گزارش موسى بن قاسم در اين راستا كه گفته است:
امام صادق(ع) در آغاز خلافت ابوجعفر منصور دوانيقى به نجف آمد و اقامت گزيد و به من فرمود: اى موسى! برو كنار جادّه اصلى و همانجا، بمان و جادّه را نظاره كن كه به زودى، مردى از جانب كربلا به سوى تو خواهد آمد. وقتى نزديك تو رسيد؛ به او بگو يكى از فرزندان پيامبر خدا(ص) اينجاست و تو را فرا مىخواند و او را با خود بياور.
موسى گفت: به دستور آن حضرت به راه افتادم تا به جاده اصلى رسيدم. روز بسيار گرمى بود و من، همچنان برسرپا ايستاده، انتظار مىكشيدم تا اينكه خسته شدم و نزديك بود از فرمان حضرت، سرپيچى كنم و بازگردم كه ناگهان از دور، چيزى همانند شتر سوار، توجّهم را جلب كرد. يكريز او را مىنگريستم تا به نزديكم رسيد؛ به او گفتم: اى مرد مسافر! يكى از فرزندان پيامبر خدا(ص)، در اينجاست و تو را [به من معرفى كرده و] به حضور خود، فراخوانده است. مرد مسافر گفت: مرا نزد او ببر.
راوى گفت: او را تا نزديكى چادر بردم. آن مرد، شتر خود را همان جا خواباند كه حضرت، او را صدا زد و آن مرد مسافر، داخل چادر حضرت شد؛ من نزديك رفتم تا به ورودى چادر رسيدم و سخن آنان را مىشنيدم؛ ولى ايشان را نمىديدم. امام صادق(ع) پرسيد: از كجا مىآيى؟ مرد مسافر گفت: از آخر يمن؛ فرمود: از فلان محلى؟ مرد مسافر گفت: آرى، من اهل آنجايم؛ حضرت پرسيد: چرا به اينجا