126كشتن او شده بود؛ چگونه مىتوانست امروز، با زائران قبر شريفش به آسانى كنار بيايد؟ چون كنار آمدن با زيارت و زائر، به حقانيّت اين شهيد بزرگوار منجر مىگشت و آنها از مبارزه و پيكارى كه به رسوايى آنان و سقوط دولتشان مىانجاميد، به شدت پرهيز مىكردند. از همين رو، مانع ورود زائرين به حائر شده، نسبت به مردم با تمام قدرت و تهديد و مجازات شديد و گوناگون - به دست محافظينى كه به همين منظور در اطراف حائر گمارده بودند - سختگيرى مىكردند.
با اين وجود و علىرغم آن همه آزار و شكنجه، يا قتل و كشتارى كه پيش روى زائران وجود داشت، هرگز رشته پيوند و اتّصال ايشان با حائر مقدس پاره نشد و آنان، شبانه و با استفاده از تاريكى، به زيارت حائر مىشتافتند و قبل از طلوع آفتاب - چنانكه در روايت حسين، نوه دخترى ابوحمزه ثمالى در فصل اوّل همين بخش از نظر گذشت - به محلّ استقرار خود باز مىگشتند. گويا اين حال و روز، بيشتر از هفتاد سال ادامه داشت؛ يعنى از مدّت كوتاهى بعد از واقعۀ كربلا تا انقراض دولت بنى اميّه در سال 132هجرى. چون رواياتى كه به دست ما رسيده است، چنانكه خواهيم ديد، همگى گوياى اين واقعيت مىباشند.
آرى حائر، در ميانۀ اين ميدان و در حالى كه محافظين بنى اميّه از هر طرف و با چشم بيدار، آن را به محاصره در آورده بودند، چون سرو سرفراز، قد برمىافراشت و آنگاه كه شب، چادر سياهى بر سرمىكشيد، نمادهاى پويا در سراسر حائر ديده مىشدند. اين نمادها، زائرانى بودند كه تكتك يا گروه گروه از شهرها و روستاهاى دور و نزديك مثل غاضريّه، نينوا و روستاهاى مجاور ديگر و نيز كوفه و غير آن، به زيارت حائر مىآمدند.
حائر هر شب، خصوصاً شبهاى جمعه، آكنده از زائرين و واردين مىگشت؛ در حالى كه بعضى مشغول گريه و زارى، جمعى در حال ركوع و سجده و گروهى